تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


داغون  

زنگ زدم جواب نداد ، یکم گذشت زنگ زدم .
ج داد . صِدام داغون ، دِپ ..
چرا آروم حرف میزنی چی شُده ؟ صدات چرا اینجوریهـ ..
چته ؟ هِی پرسیـد و نگفتم .
گفت از 10 ـُم تا 15 ـُم اینا کارم کَم میشه دیگه
زود قطع کرد . چند ثانیه شُد فقط .
بعدش کِ قطع شُد صداش زدم گفتم نَـروو :|

ادامه مطلب  

عشق بطلان  

شدم عمری در یادش فراموش
 
چراغ قلب من گردیده خاموش
 
 
 
 
 
اگر از خاطرش هم کرده بیرون
 
به ظاهر خواستن از حیلهٔ هوش
 
 
 
 
 
پدر گفت: این برایت مصلحت نیست
 
نکردم من چرا برحرف او گوش
 
 
 
 
 
منِ بی تجربه از خام طبعی
 
بر این ناپختگی ها میزدم جوش
 
 
 
 
 
رسید امداد و فهمیدم چو افعیست
 
نکردم جرعه ای این نیش را نوش
 
 
 
 
 
 
بیا در گوش گیر پندِ " قلندر"
 
نگیری عشق باطل را در آغوش
 
 
 
 
 
 
 
 
 
عشقِ بطلانیزدان ماماهانی

ادامه مطلب  

مال همیم........  

میدونی مرد...؟از یه جایی بعد دوره ی اینجور عشقا میگذره؛فلان ریمل و فلان خط چشم و کدوم لباسم با کدوم شالم سِته و وقتی نشستمرو به روش دستمو چجور بذارمزیر چونم و باکدوم زاویه بخندم که بیشتر دلش بلرزه!قشنگ بودن خوبه ها؛ولی تهِ تهش اونی میمونهکه داغون و خسته و لهتم دیده.عرق ریزون تابستون با ارایش ریخته و موهای فرخورده و صورت خیسو کلافه باهاش دوئیدی،باهاش خندیدی،باهاش غر زدیبه هرچی گرما و آفتاب کوفتیهو برف ریزون زمستون با صورت سرخ و سفید پیچید

ادامه مطلب  

مال همیم........  

میدونی مرد...؟از یه جایی بعد دوره ی اینجور عشقا میگذره؛فلان ریمل و فلان خط چشم و کدوم لباسم با کدوم شالم سِته و وقتی نشستمرو به روش دستمو چجور بذارمزیر چونم و باکدوم زاویه بخندم که بیشتر دلش بلرزه!قشنگ بودن خوبه ها؛ولی تهِ تهش اونی میمونهکه داغون و خسته و لهتم دیده.عرق ریزون تابستون با ارایش ریخته و موهای فرخورده و صورت خیسو کلافه باهاش دوئیدی،باهاش خندیدی،باهاش غر زدیبه هرچی گرما و آفتاب کوفتیهو برف ریزون زمستون با صورت سرخ و سفید پیچید

ادامه مطلب  

خاستگاری  

اولین دیدار ما تو روز خاستگاری
چه بچه های خوبی بودیم
زنداداشم اون روز خونمون بود یادمه وقتی اومدین، اومد تو اتاق گفتم چطوره؟ گفت خوفه خوشت میاد تو دلم گفتم خوشم اومدهههههههه
وقتی چایی آوردم انقد هول شده بودم که اصلا نگات نکردم.
تازهههههههه چادرمم از سرم افتاد اون صاف روبه روت
چقد زنداداشم بهم خندید خودمم دقیقا این شکلی شدم
بعدم که رفتی تو اتاق صحبت کردیم بازم تگات نکردم، ولی سنگینی نگاه تو رو حس میکردم. نگاهم بیشتر به قناریای کنارت بود. ال

ادامه مطلب  

خاستگاری  

اولین دیدار ما تو روز خاستگاری
چه بچه های خوبی بودیم
زنداداشم اون روز خونمون بود یادمه وقتی اومدین، اومد تو اتاق گفتم چطوره؟ گفت خوفه خوشت میاد تو دلم گفتم خوشم اومدهههههههه
وقتی چایی آوردم انقد هول شده بودم که اصلا نگات نکردم.
تازهههههههه چادرمم از سرم افتاد اون صاف روبه روت
چقد زنداداشم بهم خندید خودمم دقیقا این شکلی شدم
بعدم که رفتی تو اتاق صحبت کردیم بازم تگات نکردم، ولی سنگینی نگاه تو رو حس میکردم. نگاهم بیشتر به قناریای کنارت بود. ال

ادامه مطلب  

زمین گرده  

چند روز پیش تولد 18 سالگیش بود...دخترمو میگم :)تو روز تولدش یه غم عجیبی توی چشاش بودوقتی ازش پرسیدم، فقط ازم خواست که از اتاقش برمپشت در پا به پاش گریه کردمباورم نمیشد که دختر من برای احساسش اشک بریزه :)* یاد وقتی افتادم که گریه میکردی و میگفتم اشکه تمساحه :) باورت نکردم *داشتم اتاقشو تمییز میکردم که از زیر تختش سیگار پیدا کردم :)تمام بدنم ریخت... دختر من؟*یاد وقتی افتادم که گفتی بخاطرم سیگاری شدی و .. من خندیدم فقط.. باورت نکردم *در اتاقشو باز کرد و ب

ادامه مطلب  

درد یعنی...  

درد یعنی دلت بگیره نتونی به کسی بگیبغض کنی ولی نتونی گریه کنیتاشب صبرکنی باهندزفریه تو گوشتاهنگو پلی کنیتا سه شماره نشده اشکات دونه دونهرو صورتت جاری شهجلوی دهنتو بگیری تا صدات درنیاد
باخودت میگی
مامانم نفهمه،نبینه اشکامو
داغون میشهبعد از چند دقیقه چندساعتاره بالاخره حالت خوب میشه اخرش تو میمونی و بالشه خیست

ادامه مطلب  

درد یعنی...  

درد یعنی دلت بگیره نتونی به کسی بگیبغض کنی ولی نتونی گریه کنیتاشب صبرکنی باهندزفریه تو گوشتاهنگو پلی کنیتا سه شماره نشده اشکات دونه دونهرو صورتت جاری شهجلوی دهنتو بگیری تا صدات درنیاد
باخودت میگی
مامانم نفهمه،نبینه اشکامو
داغون میشهبعد از چند دقیقه چندساعتاره بالاخره حالت خوب میشه اخرش تو میمونی و بالشه خیست

ادامه مطلب  

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون...هنوز عادت نکردم به نبودنتون...به اشک نریختن...نه عادت نکردم..  

روزی که می رفتین نفهمیدین که من با بغض...پشت سرتون “ فَالله ُ خیرٌ حافظاً “خواندم!
 
یهو رفتین نفهمیدین...یکی اینجا مرد نفهمیدین...
رفتین و ندیدین که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که شکست بغض تنهایی من
وابستگی ام را به شما باور کردم
درد یعنی دلم براتون تنگ شده...ولی هیچ غلطی نمیتونم بکنم....فقط میتونم هرروز با حسرت به دانش اموزایی که از اون مدرسه خارج میشن نگا کنم و بغضمو بخورم....اینهمه دانش اموز....مگه من جای کی رو تنگ میکردم اگه میز

ادامه مطلب  

15 روز  

نمیدونم واقعا چرا اینجوری شدم 
اصلا طرف درسا نمیرم
امشب اومدم یک ساعت درس بخونم انقدر به این ور اون ور فکر کردم که اعصابم خرد شد پاشدم از پای کتاب
قبلا خیلی تمرکزم بالا بود
امروز گفتم خیر سرم واسه ازمون پس فردا نصف درسا رو مرور کنم
بعد برعکس هر روز که اصلا ظهر ها نمیخوابم امروز خوابم برد ....لامصب داشتم یه خواب ماجراجوگونه هم میدیدم ....ساعت 5 ونیم بیدار شدم
ینی همیشه کارا برعکسه 
واقعا احساسا میکنم بعد از امتحان ترم هیچ کاری نکردم 
از الان تو ح

ادامه مطلب  

15 روز  

نمیدونم واقعا چرا اینجوری شدم 
اصلا طرف درسا نمیرم
امشب اومدم یک ساعت درس بخونم انقدر به این ور اون ور فکر کردم که اعصابم خرد شد پاشدم از پای کتاب
قبلا خیلی تمرکزم بالا بود
امروز گفتم خیر سرم واسه ازمون پس فردا نصف درسا رو مرور کنم
بعد برعکس هر روز که اصلا ظهر ها نمیخوابم امروز خوابم برد ....لامصب داشتم یه خواب ماجراجوگونه هم میدیدم ....ساعت 5 ونیم بیدار شدم
ینی همیشه کارا برعکسه 
واقعا احساسا میکنم بعد از امتحان ترم هیچ کاری نکردم 
از الان تو ح

ادامه مطلب  

 

+ دلم هواشو کرد؛ تماس گرفتم؛ جوابی نگرفتم؛ نیم ساعت بعد خودش زنگ زد؛ قبل اینکه حرفی بزنه گفتم اشتباه دستم خورد رو اسمت!!
همون لحظه پشیمون شدم؛ فرصتا کمه؛ من باید راستشو میگفتم؛ ولی ...
+صد بار معذرت خواهی کرد؛ دلم صاف نشد که نشد؛
اوکی من اصلا جنبه ندارم؛ من شووخی بردار نیستم؛
انقدر بهم برخورد که که بلافاصله ترکش کردم؛ عصبی بودم؛ کلافه بودم.. از همه مهمتر حوصله نداشتم؛ بی حوصلگیای من دیدن داره؛ زمین و زمان رو بهم میریزم؛ آخرشم حالم جا نمیاد ؛ آخ

ادامه مطلب  

 

+ دلم هواشو کرد؛ تماس گرفتم؛ جوابی نگرفتم؛ نیم ساعت بعد خودش زنگ زد؛ قبل اینکه حرفی بزنه گفتم اشتباه دستم خورد رو اسمت!!
همون لحظه پشیمون شدم؛ فرصتا کمه؛ من باید راستشو میگفتم؛ ولی ...
+صد بار معذرت خواهی کرد؛ دلم صاف نشد که نشد؛
اوکی من اصلا جنبه ندارم؛ من شووخی بردار نیستم؛
انقدر بهم برخورد که که بلافاصله ترکش کردم؛ عصبی بودم؛ کلافه بودم.. از همه مهمتر حوصله نداشتم؛ بی حوصلگیای من دیدن داره؛ زمین و زمان رو بهم میریزم؛ آخرشم حالم جا نمیاد ؛ آخ

ادامه مطلب  

142  

 
 
امروز صبح نشد برم سرکار
عصری رفتم در مغازه حواسم به کار بود
وقتی اومدم راه بیفتم فهمیدم ترمز دستی یخ کرده انقدر سرچ زدم تا راه حل پیدا کنم ولی چیزی پیدا نکردم اخه یادمه تو خدمت یه رفیقی داشتیم از طرف قوچان اخه قوچان هواش همیشه سرده و یخ بندونی‌چیزی خلاصه ماشین ترمز دستش یخ کرده بود گفت من بلدم درستش کنم پرید جلدی پایین و نمیدونم چیکار کرد ترمزها ول کردن خلاصه من بعد کلی الاف شدن راه افتادم ماشین پیچ و تاب میخورد دم یه اژانس نکه داشتم تا بپ

ادامه مطلب  

! New  

زندگی بالا و پایین داره ،  هیچوقت هیچ چیزی برای همیشه ok نیست و شرایط هیچوقت ایده ال نیست. این ما هستیم که باید در همه ی شرایط بهترین خودمون رو نشون بدیم. البته این قائده یه وقتایی هم استثنا داره ، مثل روزهایی که حوصله نداری و دوست داری از صبح تا شب بخوابی و به هیچ چیزی فکر نکنی...
قبلا وبلاگ داشتم و توش مینوشتم ، اون موقع دوم دبیرستان بودم و الان سال دوم دانشگاه هستم (الان که فکر میکنم ، واقعا خیلی گذشته ! ) ولی بعد از خراب شدن بلاگفا اون هم از بین

ادامه مطلب  

! New  

زندگی بالا و پایین داره ،  هیچوقت هیچ چیزی برای همیشه ok نیست و شرایط هیچوقت ایده ال نیست. این ما هستیم که باید در همه ی شرایط بهترین خودمون رو نشون بدیم. البته این قائده یه وقتایی هم استثنا داره ، مثل روزهایی که حوصله نداری و دوست داری از صبح تا شب بخوابی و به هیچ چیزی فکر نکنی...
قبلا وبلاگ داشتم و توش مینوشتم ، اون موقع دوم دبیرستان بودم و الان سال دوم دانشگاه هستم (الان که فکر میکنم ، واقعا خیلی گذشته ! ) ولی بعد از خراب شدن بلاگفا اون هم از بین

ادامه مطلب  

امروز  

 
صبح که بیدار شدم بدون صبحونه چون گرسنه م نبود
مستقیم رفتم سمت جوجه هام
پوست تخم مرغ های که خشک کرده بودم رو
در مخلوط کن گذاشتم تا پودر بشن
و نون های که روی بخاری خشک کرده بودم رو هم پودر کردم
با هم قاطی کردم تا برا جوجه هام بذارم
سرچ کردم باید قایمکی تو غذاشون بذاری پوست تخم مرغ رو
سرشار از کلسیم هستن
میخوام قوی بزرگ بشن ^_^
خودمو با اون ها مشغول کردم
هنوز اسم براشون انتخاب نکردم
چون اسمی هنوز تو ذهنم نیست
خداروشکر وقتی جوجه هارو اوردم خونه
اول

ادامه مطلب  

 

تنها چیزی که این روزا میتونه خوشحالم کنه دون پاشیدن ولسه گنجشکاست . یه ظرف بزرگ گندم گذاشتم روی میز کنار دستم و صبح به صبح یه مشت میپاشم رو بالکن اتاقم . بعد گوش تیز میکنم تا صدای نوک زدناشونو بشنوم . فکر کنم حداقل پنج شیش تا باشن . تا حالا موقع دون خوردن نگاهشون نکردم . دوس ندارم بترسونمشون . راستی شنیدین میگن گرد مرگ نشسته بود رو تنش ؟  پارسال با مسی رفته بودیم بیرون. وقتی داشتیم برمیگشتیم دم در وایسادیم برای خداحافظی یهو یه صدای جیغ مانند شنی

ادامه مطلب  

 

تنها چیزی که این روزا میتونه خوشحالم کنه دون پاشیدن ولسه گنجشکاست . یه ظرف بزرگ گندم گذاشتم روی میز کنار دستم و صبح به صبح یه مشت میپاشم رو بالکن اتاقم . بعد گوش تیز میکنم تا صدای نوک زدناشونو بشنوم . فکر کنم حداقل پنج شیش تا باشن . تا حالا موقع دون خوردن نگاهشون نکردم . دوس ندارم بترسونمشون . راستی شنیدین میگن گرد مرگ نشسته بود رو تنش ؟  پارسال با مسی رفته بودیم بیرون. وقتی داشتیم برمیگشتیم دم در وایسادیم برای خداحافظی یهو یه صدای جیغ مانند شنی

ادامه مطلب  

571  

دوس ندارم هیچوقت شب برسه...شبا هیچکس پیش ادم نیست که گول بزنع ادم که از زندگی جدات کنه که به حرفاشون بخندی ی خنده کاذب شبا خودتی و خودت و ی عالمه حرف و صدا که دائم تو گوشت تکرار میشه تمام ادمای زندگیت رو بروتن حرفاشون دارن بهت میزنن و تو داد میزنی دست از سرم بردارید نمیخوامتون بسه دیگ چقدر میگین چقدر قرار اذیتم کنید چقدر میخواید اشکام ببینید چقدر میخواید با بودنم اذیتم کنید...اشکام میاد شبا متکام خیس میکنه...بغضم شبا گلو دردم با خودش میاره...اون

ادامه مطلب  

571  

دوس ندارم هیچوقت شب برسه...شبا هیچکس پیش ادم نیست که گول بزنع ادم که از زندگی جدات کنه که به حرفاشون بخندی ی خنده کاذب شبا خودتی و خودت و ی عالمه حرف و صدا که دائم تو گوشت تکرار میشه تمام ادمای زندگیت رو بروتن حرفاشون دارن بهت میزنن و تو داد میزنی دست از سرم بردارید نمیخوامتون بسه دیگ چقدر میگین چقدر قرار اذیتم کنید چقدر میخواید اشکام ببینید چقدر میخواید با بودنم اذیتم کنید...اشکام میاد شبا متکام خیس میکنه...بغضم شبا گلو دردم با خودش میاره...اون

ادامه مطلب  

 

نسرینیم خیلی حالم بده خیلی...
اگه تو پیشم بودی این آزمون لعنتی اینطوری میشد؟؟؟ واقعا این آزمون اونقدر جرات داشت که جواد تورو اینقدر اذیت کنه...؟؟؟
اگه بودی چی میشد نسرینیم...چه روزی میشد...
امروز دلم میخواست خون گریه کنم...چون با تموم قلبم مطمئن بودم اونجایی و فقط چند متر باهات فاصله داشتم...چند متری که از پا درم آورد...چند متری که قلبمو تیکه تیکه کرد...
وقتی کامنتت و دیدم که گفتی توهم اونجا بودی با تموم وجودم هنگ کردم...اصلا احساس میکردم حتما حتما ق

ادامه مطلب  

آشوب رفتن  

زمانی پیشآهنگی عشق مرافرا گرفته بود
 
هرلحظه ازمن بی محبتی را خدا گرفته بود
 
 
 
 
 
چندبار صدایش کردم نروبرگرد کنارم
 
اما بغض درگلو جلوی صدا را گرفته بود
 
 
 
 
 
بگذار دور از من در تماشایم بنشیند
 
تقصیر شب است ماه را از ما گرفته بود
 
 
 
 
 
این سینه نایِ نفس کشیدن ندارد گویی:
 
در نبودت انگار درفصل بهار هوا گرفته بود
 
 
 
 
 
دال و واو و سین بود یک واژه کمتر
 
از رفتنت پیدایش نکردم وقتی تا گرفته بود
 
 
 
 
 
با عشق خوبم جایِ خالیِ اورا پُر می

ادامه مطلب  

 

گریه کردم
شاید به قول یاسی لوسم که واسه هرچیز بی اهمیتی گریه میکنم شاید...
ولی همه گریه های این چند سال اخیرم ریشه اش فقط یه چیزه و اون مهمترین مسئله و مشکل زندگیمه....
وقتی میبینم کسی هس که دقیقا مشکلش مثل مشکل منه نمیدونم از پیدا کردن همدرد چه حسی میگیرم...کسی که کامل میفهمه چی دارم میگم و میفهمه چی میکشم...نمیدونم باید ناراحت باشم یا این درد مشترک یه مسکنی باشه برا روح داغون و دربه درم...
خیلی وقته شدم عین یه عروسک خیمه شب بازی که هرکسی هرجوری دو

ادامه مطلب  

 

گریه کردم
شاید به قول یاسی لوسم که واسه هرچیز بی اهمیتی گریه میکنم شاید...
ولی همه گریه های این چند سال اخیرم ریشه اش فقط یه چیزه و اون مهمترین مسئله و مشکل زندگیمه....
وقتی میبینم کسی هس که دقیقا مشکلش مثل مشکل منه نمیدونم از پیدا کردن همدرد چه حسی میگیرم...کسی که کامل میفهمه چی دارم میگم و میفهمه چی میکشم...نمیدونم باید ناراحت باشم یا این درد مشترک یه مسکنی باشه برا روح داغون و دربه درم...
خیلی وقته شدم عین یه عروسک خیمه شب بازی که هرکسی هرجوری دو

ادامه مطلب  

پنجشنبه ی سیاه ِ پلاسکو  

نیامدی و روزها با سرعتی دیوانه وار می گذرند. این هفته کلاسمونو تعطیل کردیم هفته دیگه م که 22 بهمنه و راحت ... ولی دقت کردی ؟ عجب روز نحسی بود پنجشنبه ی سیاه ِ پلاسکو! از اون شب کابوس ریختن سقف رو سرم ولم نمیکنه ... نمیدونم چرا... حالم یه جوریه ... همه چی رو دور تند پیش میره ... خوب یا بد نه! اینش مهم نیست ... خوبم اما ... بیش از حد منتظر سال آینده م ... امسال سال خوبی بود ... سال قشنگی بود شاید بهتره بگم ... یه جوری دلتنگ کننده باشه بام شاید ... یه جوری تو حیطه این ک

ادامه مطلب  

حوصلم سر رفته!  

سلام
خیله وقته پست نذاشتم ن؟؟؟
نمیدونم چی بگم ولی الان خیلی حوصلم سر رفته !!فقط میخوام حرف بزنم اما حرفی ندارم!خخخ
از صبیه امروز چرت وپرت گویی هایه مهسا شروع شده اما گوشی نیس ک بشنوه امروز ابجی جان اعصاب مصاب درس حسابی نداره باش حرف میزنم بهم میگه واییی مهسا چقد حرف میزنی؟!!
کسیم تو وب انلاین نیس بحرفم باش
حتی تو خونه ام غیر از ابجی جانه بیکارم بقیه ک بیکار نیستن اون ابجی جانه بیکارم امشب اعصاب نداره عه خخخ
ظهری خیلی رو اعصابش راه رفتم طوری بود

ادامه مطلب  

حوصلم سر رفته!  

سلام
خیله وقته پست نذاشتم ن؟؟؟
نمیدونم چی بگم ولی الان خیلی حوصلم سر رفته !!فقط میخوام حرف بزنم اما حرفی ندارم!خخخ
از صبیه امروز چرت وپرت گویی هایه مهسا شروع شده اما گوشی نیس ک بشنوه امروز ابجی جان اعصاب مصاب درس حسابی نداره باش حرف میزنم بهم میگه واییی مهسا چقد حرف میزنی؟!!
کسیم تو وب انلاین نیس بحرفم باش
حتی تو خونه ام غیر از ابجی جانه بیکارم بقیه ک بیکار نیستن اون ابجی جانه بیکارم امشب اعصاب نداره عه خخخ
ظهری خیلی رو اعصابش راه رفتم طوری بود

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت دهم  

مشکل قضیه آن جاست که نمی دانی دقیقا چه زمانی عاشق شده ای ، فقط یک آن چشم باز می کنی و می بینی که وسط ماجرایی و هیچ کاری هم از دستت بر نمی آید. خیلی جلو رفته بودیم. هر هفته حداقل یک بار بیرون می رفتیم ، حرف زدن های داخل لابی هم که کار هر روزمان شده بود و من دقیقا وقتی فهمیدم وابسته شده ام که دیگر از نیما خبری نبود. یک روز که از خواب بیدار شدم ، باز هم به امید یک روز عالی و یک هم صحبتی دیگر با نیما ، حسابی به خودم رسیدم. دخترها این را خوب می دانند ، وقتی

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت دهم  

مشکل قضیه آن جاست که نمی دانی دقیقا چه زمانی عاشق شده ای ، فقط یک آن چشم باز می کنی و می بینی که وسط ماجرایی و هیچ کاری هم از دستت بر نمی آید. خیلی جلو رفته بودیم. هر هفته حداقل یک بار بیرون می رفتیم ، حرف زدن های داخل لابی هم که کار هر روزمان شده بود و من دقیقا وقتی فهمیدم وابسته شده ام که دیگر از نیما خبری نبود. یک روز که از خواب بیدار شدم ، باز هم به امید یک روز عالی و یک هم صحبتی دیگر با نیما ، حسابی به خودم رسیدم. دخترها این را خوب می دانند ، وقتی

ادامه مطلب  

 

حالم خرابه.....بده داغونـــــه
 
 
 
چرا درکم نمیکنن خدایا ؟؟؟؟؟
 
چقد سخته که اونی که دوستش داری
 
انقدری برات ارزش قائل نیست که هفته ای
 
5 دقیقه بهت اختصاص بده....هفته ای !!!!
 
یعنی از 168 ساعت فقط 5 دقیقه !!!!
 
خیلی سخته ولی....شایدم توقع من بالاست.....نمیدونم...
ولی من صبر میکنم...خسته شدم ولی.....بازم صبر میکنم....
خدایا ممنونم ازتون...بازم مث همیشه کنارمی........داره بارون میاد.....دل شما هم نصفه شبی گرفته نه ؟من یکی از بنده هات بهم بی محلی میکنه دارم میمیرم

ادامه مطلب  

میدونی...؟  

بخون خییییلی قشنگه
 
 
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮه ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﻭ ﻣﮑﺚ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ ؛ " ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ "...ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺻﻼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﻤﯿﺎﺩ ، ﺑﺪﻭﻥ ﺧﯿﻠﯽ " ﺗﻮو ﺩﺍﺭﻩ "...ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ ، ﺑﺪﻭﻥ " خییییییلی ﺯﺧﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ "...ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ هممممه ﭼﯿﺰ ﺑﯽ ﺗﻮجهه ، ﺑﺪﻭﻥ ﺯﻣﺎﻧﯽ ، ﺯﯾﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺣﺪ ، ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ "... ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ توو ﺍﺣﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﯽ،ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻪ:ﺷُﮑـــﺮ ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺘ

ادامه مطلب  

میدونی...؟  

بخون خییییلی قشنگه
 
 
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮه ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﻭ ﻣﮑﺚ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ ؛ " ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ "...ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺻﻼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﻤﯿﺎﺩ ، ﺑﺪﻭﻥ ﺧﯿﻠﯽ " ﺗﻮو ﺩﺍﺭﻩ "...ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ ، ﺑﺪﻭﻥ " خییییییلی ﺯﺧﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ "...ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ هممممه ﭼﯿﺰ ﺑﯽ ﺗﻮجهه ، ﺑﺪﻭﻥ ﺯﻣﺎﻧﯽ ، ﺯﯾﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺣﺪ ، ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ "... ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ توو ﺍﺣﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﯽ،ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻪ:ﺷُﮑـــﺮ ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺘ

ادامه مطلب  

!There's No a hundred  

داشتم کتابی میخوندم که راجع به کامل گرایی  و عواقبش صحبت می کرد.من ۸۰% کمال گرام و ۲۰% کامل گرا... این کمال گرایی در من عمق زیادی داره به حدی که گاهی آزار دهنده میشه. گاهی حس میکنم مرزی برای قابلیت هام نمی شناسم و حس میکنم نمیتونم دقیق تشخیص بدم از عهده ی چه کارایی برنمیام...البته من اصولا آدمی نیستم که از این شاخه به اون شاخه بپرم. درسته که زمینه های زیادی هست که من ازش لذت میبرم ولی به این معنی نیست که قراره نصفه نیمه بذارمشون... با این حال چیزهای

ادامه مطلب  

!There's No a hundred  

داشتم کتابی میخوندم که راجع به کامل گرایی  و عواقبش صحبت می کرد.من ۸۰% کمال گرام و ۲۰% کامل گرا... این کمال گرایی در من عمق زیادی داره به حدی که گاهی آزار دهنده میشه. گاهی حس میکنم مرزی برای قابلیت هام نمی شناسم و حس میکنم نمیتونم دقیق تشخیص بدم از عهده ی چه کارایی برنمیام...البته من اصولا آدمی نیستم که از این شاخه به اون شاخه بپرم. درسته که زمینه های زیادی هست که من ازش لذت میبرم ولی به این معنی نیست که قراره نصفه نیمه بذارمشون... با این حال چیزهای

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1